تبليغاتX
سلام زندگی پسر من هم سندرم داون داره

سلام زندگی پسر من هم سندرم داون داره

زندگی نامه و اطلاعات عمومی در مورد سندرم داون

برای انسانهای بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر این باورند که : یا راهی خواهم یافت... یا راهی خواهم ساخت.

اين يه وبلاگ خسته كننده است شايد دلت بگيره ولي من دلم نگرفته من شادم و دارم زندگي مي كنم دلت نگيره چرا كه زندگي همينه !
ولي اگه ادامه دادي...
براي حصول نتيجه بهتر وبلاگ را ابتدا از نوشته زیر عکس (درباره وبلاگ) و اگه وقتشو دارید که همه وبلاگ رو بخونید از طریق آرشیو ماهانه یعنی از آبان ماه تا به امروز مطالعه فرمایید .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو 

سلام خاله خبر داری محمد مهدی خاله رفت پیش خدا

سلام خاله خبر داری محمد مهدی خاله رفت پیش خدا

سلام خاله خبر داری محمد مهدی خاله رفت پیش خدا

سلام خاله خبر داری محمد مهدی خاله رفت پیش خدا

سلام خاله خبر داری محمد مهدی خاله رفت پیش خدا

سلام خاله خبر داری محمد مهدی خاله رفت پیش خدا

سلام خاله خبر داری محمد مهدی خاله رفت پیش خدا

سلام خاله خبر داری محمد مهدی خاله رفت پیش خدا

سلام خاله خبر داری محمد مهدی خاله رفت پیش خدا

مامان ممدی اینو تو ی کامنتهام گذاشته بود

دلم گرفت مثل وقتی که با سر و صورت خونی میخوابه بغلم تا دکترش دندوناشو بکشه مثل وقتی که نای دست و پا زدن نداره مثل وقتی که مامانش آه میکشه مثل وقتی که یاد چشمای نازت افتادم محمد مهدی گلم هوامونو داشته باش یادت نه عمویی بود که یه پست برات نوشت یکی که خیلی دوست داره آدم بشه و به معصومیتت احتیاج داره ممدی گلم یادت باشه مامان و بابات تا آخرین لحظه جنگیدن و نشون دادن میخوانت هرجور که باشی کم و زیادت براشون عزیزه بهمون سر بزن پسر خوش باشی عزیز 

 

 گریه اگر امان دهد ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

بن داره قدم میزنه

با مچهای نحیف مایل به خارجش از دیوار میگیره و این ور اونور میره براش کفش طبی گرفتیم نمیپوشه عاشق فیلمهای اکشن شده نمیدونم چی حالیش میشه سرم شلوغه دارم برای ورثه مونگولم پول جمع میکنم به قول بعضی ها تا بترکه چشم حسود میخوام میلیییییییییییییییییییییییییاردر بشه
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

تنهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااایی

داشتم با عجله پی کار می رفتم پیر مرد از توی یه آپارتمان اومد بیرون دست تکون داد و گفت جوون منو جایی برسون ترمز و دنده عقب پیاده شدم در رو بازر کردم گفت میرم فروشگاه خرید کنم گفتم اگه گرمت نیست یه دقیقه تو ماشین بشن یه کار دارم پیاده شدم بستنی خریدم دو تایی خوردیم خیلی خوشحال شد گفت میدونی من کیم ؟ من منوچهر ژیان کارگردان و تهیه کننده ... فیصر یادته بهروز وثوقی دیدی و چند تا خاطره چند تا فیلم مستند تعریف کرد برام عجیب بود فکر کردم اسکیزو فرنیا داره کلی گفتیم و خندیدیم کارم یادم رفت زنگ زدم خونه سپیده مهمون داریم گفت بیا پیر مرد رد کرد گفتم سپیده من نمیام گفتم بریم خونه تو برق چشماش خوشحالم کرد کلی خرید و هوس لیموترش رفتیم بازار گفت میدونی اولین نقشه هوایی از ایران رو من در آوردم تو دلم گفتم طفلک ببین پیری با آدم چیکار میکنه رفتیم خونه اش در رو قفل کرده بود و از بین ۲۰-۳۰تا کلیدی که به گردنش آویزونه نمیدونه کدومه به زحمت کلید رو بعد از نیم ساعتی تلاش پیدا کردم و فهمیدیم توی این سالها اصلا در خونه رو قغل نمیکرده در رو باز کردیم با دیدن تقدیر نامه ها و عکسها خشکم زد راست میگفت مجله ها و نوشته هاش کتابها ش خونه ای که توی گوشه گوشه اش داشت با گذشته اش زندگی میکرد سفارش نهار دادیم خوردیم و گپ زدیم  گریه ام گرفته بمونه تا بعد
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

ین رکورد زد

اولین نینی که با سه چرخه فاتح ارتفاعات y-y شد این گردنه در شمال شهر زنجان قرار داره بنی به کمک من با سه چرخه صعودش کرد برمیگردم دارم از کارم بی کار میشم این هم لطف یه دوسته که ندانسته شده اسباب خواست دوست بزرگ ما البته از کار دولتی در میام من یه شغل اصلی داشتم که بهتر بهش میرسم من در و پنجره دو جداره پی وی سی و شیشه دو جداره تولید می کنم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

جرقه

 مشهد که بودیم آدرس قبر فردوسی رو می پرسیدم از اولین نفری که پرسیدم خواستم بگم آرامگاه فردوسی چون آرامگاه ترکی نداره زبونم نچرخید گفتم:

آآآآآآآآ ببخشید، قبير فیردوسی کوجاست ؟ يارو يه بادي به غب غب انداخت و گفت منظورتون آرامگاه فردوسيه ؟ گفتم بله گفت نميدونم و راه افتاد گفتم :

آآآآآآ ببخشيد حالا چه فرقي كرد قبره آرامگاهه هرچيه با آرامگاه گفتن من قبر آرامگاه نميشه شما هم قبرشو نميشناسي خودا فظ

(۱) نگاه

(۲ ) تفكر

 

 

ميدوني اونروز بنيامين به چي فكر مي كرده؟

فكر ميكرده حتما يه فرقي بين من و اون آقايي كه روي اون صندلي چرخ دار نشسته هست

چون از وقتي كه از مشهد برگشتيم شروع به ايستادن كرده

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

نبوغ

بچه‌ها شخصیت جالب و عجیبی دارند، به نوعی كه گاهی اوقات حركات عجیب و غریب از خود نشان میدهند كه باورش برای خیلیها مشكل است، گاهی اوقات آنان با وجود سن كم، دست به كارهای خارقالعادهای میزنند كه باعث تعجب می‌شود و انسان را تا مرحله حیرت پیش میبرد درست مثل 10 بچهای كه ما از آنان به عنوان اعجوبه یاد می‌كنیم، لطفا مطلب زیر را بخوانید.


«كیم اونگ یونگ»، باهوشترین فرد دنیا


این فوق نابغه كرهای در سال 1962 به دنیا آمد و در حال حاضر باهوشترین فرد دنیا محسوب می‌شود. او در چهار سالگی میتوانست زبانهای ژاپنی، كرهای، آلمانی و انگلیسی را بخواند. در پنج سالگی سختترین مسئله‌های دیفرانسیل و انتگرال را حل میكرد و بهره هوشی بسیار بالا یعنی بالای 210 داشت. كیم از 3 تا 6 سالگی دانشجوی افتخاری دانشگاه هانگ یانگ بود و در 7 سالگی به «ناسا» دعوت شد. او در پانزده سالگی دكترای خود را گرفت.


«گریگوری اسمیت»، كاندیدای صلح نوبل

گریگوری اسمیت در سال 1990 به دنیا آمد در دو سالگی میتوانست بخواند و در ده سالگی وارد دانشگاه شد. ولی نبوغ تحصیلی، تنها نیمی از داستان گریگوری اسمیت است.
او عاشق صلح می‌باشد و از سنین كم به عنوان حامی و یكی از فعالان حقوق كودك و صلح جهانی به كشورهای مختلف دنیا سفر كرده است. او موسس سازمان بینالمللی دفاع جوانان است كه اصول صلح را به كودكان و جوانان سراسر دنیا آموزش میدهد. او با بیلكلینتون و میخائیل گورباچوف مذاكره داشته و در مقابل سازمان ملل سخنرانی كرده است. گریگوری در 12 سالگی كاندیدای اخذ جایزه صلح نوبل شد.


«اكریت جاسوال»، جراح هفت ساله


اكریت جاسوال یك نوجوان هندی است كه باهوشترین فرد هندی به شمار میرود. او در سال 2000 و در هفت سالگی اولین موفقیت پزشكی خود را به دست آورد. بیمار او دختری هشت ساله بود كه پول كافی برای رفتن به بیمارستان نداشت. دست این دختر به حدی سوخته بود كه جمع شده و به شكل مشت درآمده بود. اكریت هیچ تجربهای در جراحی نداشت، ولی این دختر را عمل كرد و او دیگر میتوانست انگشتان خود را باز و بسته كند. اكریت به مطالعات پزشكی خود ادامه داد و در دوازده سالگی دارویی برای درمان سرطان ساخت. او هماكنون كوچكترین دانشجوی دانشكده پزشكی هند است.


«كلئوپاترا استراتان»، خواننده سه ساله


كلئوپاترا در اكتبر 2002 در مولداوی به دنیا آمد. پدر او نیز یك خواننده است. كلئوپاترا كوچكترین خواننده پردرآمد دنیا به حساب میآید. او در سال 2006 آلبوم «در 3 سالگی» را روانه بازار كرد و ركورد فروش آلبومهای موسیقی دنیا را شكست. او برای هر آهنگ خود هزار یورو میگیرد.





«آلیتا آندره» نقاش دو ساله


آلیتا دو ساله است ولی نقاشی را پیش از این آغاز نموده است. وقتی «مارك جمیسون» رئیس گالری نقاشی ملبورن استرالیا نقاشیهای این هنرمند را دید آنقدر از آن خوشش آمد كه تصمیم گرفت آنها را در یك نمایشگاه به نمایش بگذارد. این نمایشگاه با استقبال گرم تماشاچیان مواجه شد و همه میخواستند خالق آن آثار را ببینند در آن زمان بود كه جمیسون تازه متوجه شد نقاش اصلی آن تابلوها دختر 22 ماهه هنرمند یعنی «آلیتا آندره» است.




«آرون كریپكه» در دوران دبیرستان استاد هاروارد شد


سائول در سال 1940 در نیویورك به دنیا آمد. او یك نابغه به تمام معنی بود. در چهار سالگی جبر را كشف كرد و در پایان دوره ابتدایی هندسه، حساب و فلسفه را به پایان رساند. در نوجوانی یك سری مقاله نوشت كه معلوم شد همه اصول منطق كیفی هستند. در همان زمان از سوی دانشگاه هاروارد نامهای به او رسید كه از وی دعوت میكرد برای تدریس به آن دانشگاه برود. او میگوید: «مادرم گفت باید اول دبیرستان را تمام كنم و بعد به دانشگاه بروم» بعد از دبیرستان، سائول استاد هاروارد شد و اكنون بزرگترین فیلسوف زنده دنیا می‌باشد.




«مایكل كرنی» لیسانسیه ده ساله و میلیونر تلویزیونی


مایكل كرنی 24 سال دارد. او در ده سالگی مدرك لیسانس خود را گرفت و در سال 2008 در مسابقه «كی میخواهد میلیونر شود» شركت كرده و برنده یك میلیون دلار جایزه شد. او ركوردهای جهانی بسیاری دارد كه یكی از آنها تدریس در دانشگاه در 17 سالگی است.



«الینا اسمیت» مشاور رادیویی 7 ساله


ایستگاه رادیویی شهر الینا زمانی به او به عنوان مشاور یا سنگ صبور یك شغل داد كه او به رادیو زنگ زد و در پاسخ به زن شنوندهای كه از كار بیكار و افسرده شده بود، گفت: «عزیزم فقط باید با دوستانت به ورزش بولینگ بروی و روزی یك لیوان شیر بنوشی.» توصیه الینا آنقدر برای شنوندگان جالب بود كه این ایستگاه رادیویی هفتهای یك ساعت او را به عنوان سنگ صبور به استودیو دعوت میكرد. الینا مشاوره‌های مختلفی به شنوندگان میدهد و مشكلات بسیاری از به هم خوردن نامزدی تا از بین بردن بوی بد عرق را پاسخ میدهد. وقتی یك شنونده برای او نوشت كه چطور شوهر پیدا كند؟ الینا پاسخ داد: «به خودت برس ولی زیاد آرایش نكن.» و وقتی شنونده دیگری پرسید چه كار كند تا نامزدش به سوی او بازگردد، گفت: «این مرد ارزش دلشكسته شدن ندارد. زندگی آنقدر كوتاه است كه نباید به خاطر یك مرد آن را خراب كرد.»


«فابیانو لوییجی كاروانا» اعجوبه شطرنج


فابیانو یك نوجوان 16 ساله ایتالیایی است كه در 14 سالگی استاد بزرگ شطرنج شد. او بهترین شطرنجباز زیر هجده سال در سراسر دنیاست.



«ویلی موسكونی» آقای بیلیارد در 6 سالگی


موسكونی معروف به آقای بیلیارد در آمریكا از شش سالگی به طور حرفهای بیلیارد بازی میكرد. او در حقیقت بازی بیلیارد را از تمرین كردن با سیبزمینیهای كوچك آغاز كرده بود. مدتی بعد پدرش به نبوغ او پی برد و او را در مسابقات بزرگ شركت داد.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

مفصل

بچه هاي دان معمولا مفصل هاي انعطاف پذيري دارند به نحوي كه مثلا بني وقتي سر پا مي ايسته زانو ش كمي به عقب متمايل ميشه اين مشكل توي بچه هاي سي پي هم ديده ميشه بچه نبايد توي اين وضعيت راه بره چون اگه راه بره الگوي غلط راه رفتن توش شكل ميگيره و عوض كردنش مشكله اول مشكل زانو رو حل كنيد بعد راه ببريد كاردرمان بلده چيكار كنه مثلا حركت ۴ دست و پا با فشار بر لگن براش مناسبه پي نوشت پس لرزه

دارم با حس ترحم ديگران به بچه ام آشنا مي شم و لمسش ميكنم حالا مي فهمم چرا بعضي از خانواده ها با داشتن بچه معلول خانه نشين مي شن و اونا يي كه با پررويي تمام ميان تو اجتماع چه آدمهاي بزرگي هستن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

بالاخره وايستاد

چند روز پيش خاله ها و شوهر خاله ها به همراه دختر خاله و پسر خاله  كه دسته جمعي به مكه مشرف شده بودند پيروزمندانه از فتح مكه تشريف آوردند و ما براي كسب قنائم و عرض زيارت قبول و تشكر از ايشان كه تشريف برده بودند تشريف برديم خانه ايشان خلاصه كلي مهمون غريبه و آشنا همه توي سالن دوره نشسته بودند بني هم همون وسط داشت براي خودش بازي ميكرد و از اين ور به اونور روي باسنش حركت ميكرد هركس يه جوري نگاه ميكرد نگاه پدر بزرگم هنوز توي ذهنمه و آزارم ميده مثل سوالهاي هميشگي اش البته از وقتي فهميده ديگه نميپرسه  نگاه پدر بزرگم سرشار از ترحم بود نه ترحم به من نه بني اول به مادرم بعد به من  و بعد بني خوب از نظر اون مادر من ظريف ترين موجود دنيا است و ما هم يه چيزي تو مايه هاي جيپ جنگي و تانك و خرس و گاو  حالم به هم ميخوره احساس ميكنم از من بدش مياد چون مايه آزار دخترشم  بابا هم ميپرسه ممكنه اصلا راه نره ؟ چرا پاش رو كج ميذاره ؟ چند روز پيش با مامان حرفم شد آخه همه اش ميگه فكر تو فكر برادرت فكر اين بچه گفتم اين بچه خوبه نگران خودت و شوهر و بچه هاي ديگه ات باش و... وقتي ميگفتن ترحم حالا دارم لمس ميكنم بعضي چيز ها رو توي حرف مي شنويم و توي عمل يه چيز ديگه هستن

تااينكه ديروز بني مثل اين ..... كه تازه به دنيا ميان و سر پا مي ايستند و پاشون مي لرزه و زمين ميخورن از پشتي گرفت و وايستاد و ... حالا خيلي خوشحالم داروي مرگ بر امريكا هم كار خودش رو كرد و بني حالش خوبه خدايا دمت گرم برو خوش باش كه بني وايستاد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

بنی مریضه قراره بریم تهران اگه دکترش وقت بده

   

   

مرگ بر آمریکا

سرما خوردگی برای قلبش خیلی خطرناکه باید مراقب باشیم دارویی که روی سرما خوردگی بنی خوب اثر میکنه یه داروی امریکاییه خدا پدرشون رو بیامرزه مثل آب رو ی آتیش می مونه انگار یه گونی استا مینوفن و ادولت کولد و .... همه اش رو با هم بخوری

مرگ بر آمریکا  

 

 

وقتی کلافه است وقتی چشمای ریزش قرمز می شه وقتی دستاش رو به طرف دراز می کنه که بیاد بغلت وقتی که دستاش داغه و تب داره زندگی برام تموم می شه دل و دماغ هیچ کاری رو ندارم 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

مهر کشون

توی حرم یکی داشت نماز می خوند و من بنی رو آزاد گذاشته بودم( بنی نمیتونه راه بره روی باسنش خودش رو می کشه ) خلاصه بنی متوجه حرکات عجیب و غریب مرده شد و خودش رو به مهر رسوند مهر رو کشید طرف خودش و خم شد صورتش رو گذاشت روش نوبت مرده رسید مهر رو از دستش کشید و سجده کرد توی فاصله سجده اول و دوم بنی دوباره مهر رو قاپید و مرده سرش رو گذاشت رو سنگ رکعت بعدی مرده تا خواست مهر رو از دستش بگیره بنی مهر رو برداشت انگار داره بازی میکنه عقب عقب  فرار کرد مرده خنده اش گرفت خلاصه نماز رو تموم کرد بنی رو بوسید و رفت محمد مهری رو زیاد یاد کردم کودکی که ندیده دوستش دارم و پدر و مادری که ندیده می ستایمشون محمد مهدی ها همه بچه های ما هستن برای سلامتشون برای صبر والدیشون دعا می کنیم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

مشهد نامه

 وقتي حرم رفتم نا خود آگاه بغضم گرفت همه آدمها هركسي به يه بهانه اي اونجا بودن و ما زيارتگاهها رو زيبا ميكنيم كه بگيم خدايا چقدر دوستت داريم ولي روحمون زنگار بسته و كثيف مونده به خودمون نميرسيم و همه سال از هيچ غلطي فروگذار نميكنيم و آخر سر ميريم امامزاده اي حرمي چيزي و به خودمون ميگيم آقا شفاعت ميكنه آخه الاغ شفاعت لياقت ميخواد اون هم توي درجات بالا نه تو كه مثل خودت تو گل فرو رفتي

 با خودمم به دل نگيريد شما ها همه گل هستيد

بنيامين كلي حال كرد و بهترين دستاورد اين سفر برام خنده سپيده بود توي ماشين خيلي شاد بود مدتها بود نديده بود از ته دل بخنده كلي خريد كرد كمي  هم رانندگي كرد كه خيلي خوشش اومده بود تا حالا اونقدر سرعت نگرفته بود

خدايا به خاطر خندوندن سپيده ازت ممنونم

خييييلي حال دادي جبران ميكنيم رفيق

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

مشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهـــــــــــــــــــــــــــــ

اینجوری نوشتم چون مشهد دوره سپیده نذر کرده بود تا خرداد بریم مشهد یه روز صبح یک اطلاعیه دیدم در مورد زائر سرای وزارت کار همینجوری تو آخرین لحظات برای سرگرمی ثبت نام کردم که ظهرش زنگ زدن گفتن یک خانواده میخواستیم که قرئه به نام شما در اومد  حالا بنیامین مشهدی بنیامین میشه همین خدا قسمت کنه ۱۰ اردیبهشت میریم زیارت توی افزایش ایمان تاثیر زیادی داره امام رضا ذات داوود هست که خیلی کرم داره من خیلی دوستش دارم ولی همیشه وقتی زیارت میرم نمیتونم سرم رو بالا بگیرم آدم خجالت میکشه رو که نیست سنگ پای قزوینه هر غلطی دلت میخواد میکنی بعد هلک هلک راه میافتی میری میگی من با اینکه شما رو دوست دارم ....ولی آدم عوضیی هستم خجالت هم نمیکشم امام رضا بنی رو طلب کرده ما هم به طفیل دل پاک یه فرشته مفتخر میشیم به زیارت خدا یا دست ما رو بگیر و آدممون کن سر راه خدا قسمت کنه یه سر هشتگرد میریم یه مقبره هست که حال عجیبی بهم میده ولی چون پر رویی کردم چند وقت هست که اجازه نمیده برم پیشش حق داره آدم مدعی و پر رو فقط حرف میزنه و عمل نداره و من نمونه بارزش هستم خدایا خرتیم هوامون رو داشته باش میدونم گناهکارم ولی دوستت دارم ته دلم یه کم دوستت دارم و شرمنده اتم که نفس نمیذاره آدم بشم خودت میدونی بعضی وقتا سعی خودم رو می کنم ولی تو باید کمکم کنی مثل همیشه که هوای خرتو داشتی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

از دوچرخه

میدونی چرا دوچرخه سواری می کنم ؟

وقتی بالای یه بلندی ایستاده ام بادگیر زردم رو درمیام و می پوشم که سر ما نخورم نوازش باد سرد کوهستان رو رو صورتم حس می کنم بند کلاهم رو سفت میکنم یه مشت از خاک زیر پام رو ور میدارم و همه خستگی مسیر ی رو که رو به بالا طی کردم توش می چلونم و بهش می گم هی جناب خاک زمینم نزنی ! این لحظه از اون لحظاتی هست که اختیار زندگی ام کاملا به عملکرد خودم بستگی داره بعد شروع به رکاب زدن می کنم و تو طول مسیر از هیچ حماقتی که به ذهنم می رسه دریغ نمیکنم .  

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

محمد رضا گلزار - توفيق اجباري

داشتم با لذت فيلم توفيق اجباري رو ميديدم و كلي خنديدم تا رسيد به جايي كه يه آدم كه فقط به خاطر صورت زيباي ظاهر كه هيچ نيست مياد و توي اين خرابشده ميشه بازيگر يا اون فيلمنامه نويسي كه توي يه فيلم به جاي كلمه احمق ميگه مونگول يا ميگه با اين همه استرس مادر نكنه بچه ام مونگول بشه اعصابم رو به هم ريخت

آقا يا خانومي كه حاليت نيست و هرچي به ذهنت مياد مي نويسي الهي خدا يه فرشته مهمونت كنه شايد آدم بشي و بفهمي همين مونگولي كه ازش مي ترسي خيلي آدم تر از تو و امثالته

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

عشق و ديگر هيچ

ميم مثل مادر مثل سپيده مثل ...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

فهمیدم چرا مینویسم

وقتی شانه ای نیست ، وقتي دوستي نيست ، وقتي هيچ دوستي كافي نيست وقتي ياد نگرفتم با خداي مهربون چجوري دوست بشم ، وقتي ياد خداي مهربون تداعي گر جهنم و نار و عذاب عليم و جنات نعيم هست مينويسم مينويسم همه هق هق تنهايي را وقتي از شنيدن اسم مسواك گريه ميكنه و ميبينم لثه اش عفونت كرده و بغضم مي گيره به خودم ميگم انگار دارم كم ميارم ديگه تحليل رفته ام خوابم نميگيره گريه ام ميگيره و بلد نيستم گريه كنم ياد محمد مهدي مي افتم كه بستري ياد ماهان كه مشكل عصبي هم داره و ابوالفضل كوچولو كه نميتونه بشينه و ... اينا همه بچه هاي من هستن وقتي ميخوام داد بزنم و كسي نشنوه چجوري داد بزنم و كسي نشنوه و اگه مي شنوه دلش نسوزه چون اين زندگيه و زندگي براي همه همينه و خدا عادله .
وقتي ميشنوي ميگي آخي طفلك يا ميگي خوب شد كاش چشمش هم در بياد وقتي از قضاوتت مي ترسم وقتي از ترحمت گريزانم چجوري سرم رو شونه هات بزارم وقتي كه كج فهمي وقتي خيلي دوري وقتي كه شونه ات مار داره وقتي ميگي ببين چي كار كردن كه خد اداره عذابشون ميده و نميفهمي من تو عذاب نيستم و ممنونشم كه توي بوته آزمايشم و ميگم دستمو بگير ردم نكني كه اگه بخواي رحيم نباشي سوخته ام و شرمنده ات مي شم مي نويسم چون بلد نيستم عربي دعاهاي آ ملا رو بخونم اينا دعا و درد دل منه با خودش كه مي ذارم مردم بخونن شايد دلت بگيره دلت نگيره كه من راضي ام به رضاي خودش كه رفيق تر از هر رفيقيه و دادمو مي شنوه و بغلم ميكنه و با من داد ميكشه كه گريه ام نگيره ميدونه كه من ميترسم از گريه كردن بهش ميگم خدايا هوامون رو داشته باش هواي سپيده رو داشته باش و ما رو لايق زندگي با فرشته و مامورت بگردان .
آمين
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

تولد تولد تولدت مبارك....

امروز روز بزرگيه روز مبارك تولد يكي از فرشته هاي خوب خدا

 ممدي بود ! ( وبلاگ آروشا ) ديروز عكسش رو گذاشته بودم

  ايناها همين پايينه امروز ۲۵ فروردين تولدشه ممدي ما بستريه و داره دوره شيمي درماني اش رو طي مي كنه جالبه نه ؟ جشن تولد توي بيمارستان امروز جشن ممديه توي وبلاگ من ببخشيد كيك ندارم همينجوري خالي خالي محمد مهدي ها همه شون انقدر دلشون بزرگه كه ما ها رو به خاطر كم بضاعتي مون ببخشن پسرم تولد مبارك    علي الحساب اينا دعوتن چه حالي دارن ميكنن همه جورش هست

كف برو تو كارش

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

ممدي آروشاي نابغه

اين فرشته ناز خدا همون محمد مهدي (آروشا)-ي خودمونه از بچه هاي نادر سندرم داون هست كه به موقع نشسته ، راه رفته و شروع به حرف زدن كرده از بني ما كه خيلي زرنگتره خدارو شكر .

هميشه فكر ميكنم وقتي بني به دنيا اومد و شنيدم سندرم داون داره اونجور كه بايد خدا رو شكر نكردم كه زد و قلبش هم مريض شد شايد خدا خواست بگه بچه جون هميشه شرايط مي تونه خيلي بد تر از اوني كه توش هستي باشه پس غر نزن.
خدايا به مامان و باباي ممدي ما هم نيرو بده كه با اين اتفاق كنار بيان و كم نيارن ممدي ما كه قوي تر از اين حرفهاست كه كم بياره موضوع جالب اينه كه احتمال سرطان خون توي بچه هاي داون خيلي بيشتر از بقيه است و همينطور مقاومت سيستم ايمي اين بچه ها كه معمولا در خيلي موارد خيلي ضعيفه در اين مورد خيلي قوي تر از مردم عادي هست خداييش نازه نيست ؟ خدا حفظش كنه خدايا فرشته خودته مواظبش هستيم هوامون رو داشته باش .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

قطار

یه جایی خوندم دوست مثل  قطاره با بعضی هاش آدم به یه جایی می رسه  با بعضی هاش که مثل  قطار شهر بازی هستن به جایی نمیرسه ولی بهت خوش می گذره خدا رو شکر از هر دو شون داریم  ولی چرا بیشتر با قطار شهر بازی هستیم که خوشی ها مون رو با هاش قسمت کنیم ولی وقتی حال خوشی برای قسمت کردن نداریم می ریم  تو قطار واقعی ویرگول (کی برد خرابه)با اینکه نمیخوایم به جایی برسیم  پس به جایی نمیرسیم اگه فهمیدی چی نوشتم ؟ بی خیال خودم هم نفهمیدم ..... خر -با تو نیستم با خودمم بشین سر جات قهر نکن قطار شهر بازی ویرگول هنوز سوارت نشدیم.خر  بشین با خودمم خدا رو شکر دوستای وب من همه شون قطار شهر بازی نیستن یعنی هیچکدومشون نیستن با همه شون خیلی چیز ها دیدم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

این یک متن تکراریه که من بارها هزار جا گفتم و نوشتم

هر وقت یاد این موضوع می افتم گریه ام می گیره کاش آدم بودم و توی زندگی ام می تونستم اینجوری مسابقه بدم نمی دونم معلول یعنی چی اگه روحم معلوله اگه سیاهه مهم نیست جسم عاصی کافیه که اسمت رو بذارن آدم

چندین سال پیش در المپیک معلولین ،در سیاتل،نه شرکت کننده معلول جسمانی و یا ذهنی در خط شروع دو صد مترقرار گرفتند.با صدای شلیک،همه هر چند بدون عجله  اما با شور و اشتیاق برای برنده شدن،شروع به دویدن کردنددر این میان پسری زمین خورد(روی آسفالت لغزید) و شروع به گریه کرد.هشت نفر دیگر صدای پسرک را شنیدند،سرعتشان را کم کردند و به عقب نگاه کردند.همه با یک نظر به عقب ،تصمیم به برگشت گرفتند.یک به یک آنها .یک دختر که معلول ذهنی سندرم داون بود خم شد و پسرک را بوسید و گفت:این خوبش می کنه.همه نه نفر دست در دست هم به مسابقه ادامه دادند تا از خط پایان گذشتند.همه در استادیوم ایستادند و برای چندین دقیقه آنها را تشویق کردند مردمی که آنجا بودند هنوز آن ماجرا را روایت می کنند.چرا؟چون عمیقا ما یک چیز را میدانیم.چیزی که در زندگی اهمیت بیشتری دارد از بردن خودمان مهمتر است.آنچه بدرستی در زندگی اهمیت دارد کمک به این است که دیگران ببرند،حتی اگر موجب به عقب برگشتن و تغییر مسیرمان باشد

..............................................الاغ !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

بنیامین عاشق موبایله و فول تایم گوشی تو گوششه و آهنگ گوش میده

نمیدونم ممکنه گوشش با این کارش آسیب ببینه ؟

هفتاد و پنج درصد از كودكان مبتلا به سندرم داون ، داراي ضايعات شنوايي نيز هستند .اين ضايعات عمدتاً بدليل عفونت هاي مكرر گوش مياني و انباشتگي سرومن ( واكس گوش ) در مجراي شنوايي مي  باشد.عفونت هاي مزمن تكرار شونده در گوش مياني ، باعث ايجاد چسبندگي در گوش مياني شده و حركت استخوانچه هاي گوش كاهش يافته و  در  نتيجه ، افت شنوايي پيشرونده ايجاد خواهد شد.اين كودكان به شدت از محروميت هاي حسي رنج مي برند و براي رساندن آنها به حداكثر  ظرفيت شناختي ، بايد از برنامه هاي خاص پيش گيرنده و آموزشي استفاده نمود. تاخير در رشد زباني اين كودكان ، باعث تاخير در رشد گفتار آنهاخواهد شد. بنابراين ، يكي از مهمترين اقدامات در مورد اين كودكان، رفع مشكلات شنوايي آنها است تا از اين طريق به رشد زباني آنها كمك نماييم .از مهمترين مشنلات اين كودكان ، مشكلات گفتاري / شنيداري آنها مي باشد. آنها اغلب در كنترل سيستم گفتاري ، هماهنگي زبان ، لب ها ، فك و كام دچار مشكل هستند. اين موانع گفتاري ، موجب شده تا اين كودكان به كمك بيشتري درمورد شنوايي خود نياز داشته باشند.

چگونه از صوت درماني استفاده كنيم ؟

والدين كودك بايد مطمئن باشند كه گوش هاي كودكشان به طور منظم تحت معاينه قرار بگيرد و هرگونه انباشتگي سرومن و يا عفونت ، سريعاً درمان شود .  در برخي از موارد ، تكرر اين حالات با صوت درماني كاهش يافته است. حركات و تماريني كه بواسطه صوت درماني در گوش ايجاد مي شود ، موجب خروج خود بخود مايعات از گوش شده و از انسداد گوش جلوگيري مي شود.در ماهاي اول صوت درماني ، اين كودكان بايد هر روز و به مدت 30 تا 60 دقيقه به محركات صوت درماني گوش دهند و در صورت تمايل كودك ، اين زمان ميتواند به ساعت هاي بيشتري نيز برسد.انجام صوت درماني در كودكان با سندرم داون ، موجب مي گردد تا علاوه بر پيشرفت حس شنوايي ، ديگر زمينه هاي شناختي آنها  مانند توجه به محيط اطراف و اشتياق به يادگيري نيز بهبود یابد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

برای چی می نویسیم

برای چی می نویسیم

یاد شعر مشیری می افتم شعر دستها و دستها خوب یادم نیست ولی مضمونش در مورد دستهابود که می نوشتند به دستهای او نگاه می کنم که میتواند از زمین هزار ... به دستهای خود نگاه می کنم که سفید را سیاه میکند هزاران لحظه عزیز را تباه می کند گناه می کند . نمیفهمم چی دارم می نو یسم...........................................................الاغ

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

just for fun فقط براي خنده

البته براي شما ممكنه خنده دار باشه ولي براي خودم گريه دار بود

حمال شرپا ...

خداييش چقدر مي گرفتي اين كار رو بكني اگه عكس روشن بود به عمق فاجعه و نفوذ گل و لاي به دهان چشم و گوش و دهان بنده هم پي مي برديد

شكولات

ياد ياران

سبلان

اوني كه داره چايي ميريزه بنده حقيره

ياد ياران سفر كرده

دوتا از اين بچه ها تو حادثه سقوط از ديواره بيستون از پيشمون رفتن

زالزالك يخ زده

اگه دهنت آب نمي افته عارضم كه اوني كه مي خوريم زالزالك وحشي يخ زده است و اون وحشي ها هم تا چند دقيقه ديگه يخ مي زنن

اول و وسط و آخر همه زنگي ام

چند ماه بعد ازا ين روز كه توي سد گاوازنگ قايق سواري كرديم بني به دنيا اومد و من اين خنده رو ديگه نديدم مگه موقع خنده بنيامين

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

سرطان بهترين رويداد زندگي من

نوشته آرمسترانگ دوچرخه سوار شهير امريكايي فاتح ۷ دوره توردوفرانسو دوسال بهترين ورزشكار جهان همه اين اتفاقات و خيلي افتخارات ديگه بعد از ابتلاي آرمسترانگ به سرطان رخ داد

 

 

سرطان ميشكنه فقط يه روح بلند و سرسختي يه كوهنورد رو مي خواد .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

گشنه

 

انتخوابي تيم ملي رامسر

مثل اينكه روحش خبر دار شده بود در اون لحظه من تو چه وضعيتي بودم 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

آروشـــــــــــــــــــــــــا

محمد مهدي پسرم! خوبي گلم ؟ مامان و بابا رو حسابي اذيت كردي؟ مي خندي ؟ پسر خنده نداره ميدوني چقدر سخته ؟ ماموري و معذور ؟ ميدونم ولي مامان و بابا نميدونن كه بايد باهات كنار بيان چون خدا گفته تو اين بلا ها سرت بياد ولي اونا كه نميدونن تو هيچ شكايتي نداري آخه اونا فكر ميكنن تو هم آدمي ببين يه جوري بهشون بفهمون كه تو دردت نمياد بفهمون كه همه اينا براي اينه كه خدا مي خواد اونا پخته تر بشن ولي من هم مي گم به همه كسايي كه اين نوشته رو مي خونن بدونن كه

 محمد مهدي آروشا سرطان خون گرفته

دعا كنيد كه خوب بشه و خدا به

مامان و باباش هم نيرو بده كه بتونن بيشتر

 مراقبش باشن

 

تا خوب بشه من مطمئنم يه روزي توي سالهاي آينده همه نيني هاي امروز دان رو كنار هم ميبينم محمد مهدي هم بين اونا

 پس پسرم نخند هي يه كم جدي باش اينقدر هم خودتو لوس نكن مامانت ناراحت مي شه  مقاومت كن مثل بني ما ميبيني خودشو زده به خريت امروز از آي سي  يو در اومده فردا از سر و كول من بالا ميره چند تا مرد گنده تو بخش ما بودن كم مونده بود گريه كنن البته گريه هم مي كردن فقط پيش بنيامين آبرو داري مي كردن مي خواستن كم نيارن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

قصه عبيد زاكاني يادته ؟

بنيامين كه دندونش افتاد نگو شكسته
رفتيم ورداورد كرج يه بهزيستي خيريه بود كه واحد دندانپزشكي داشت يه آمپول بي حسي و گفتن حالا كه ما دست به كار شديم هرچي دندون داره بكشيم تا اينكه ۲ تا دندونش رو كشيدن نميدونيد چه حالي داشت هر كي با روپوش سفيد مي بينه از آشپز و آرايشگر تا دكتر و پرستار با اتكان دادن انگشتش ميگه نه نه  من رو صندلي نشستم و بنيامين بغلم بود با تكون دادن دستاي كوچيكش التماس مي كرد كه نزديك نشين با يه دست چونه و با دست ديگه پيشاني كوچولوش رو گرفتم  دكتر شروع به كار كرد و بنيامين شروع به دست و پا زدن و گريه با خودم گفتم الانه كه قلبش وايسته و ديگه خسته شد و تسليم و بي حال ملتمسانه منو نگاه مي كرد يه لحظه با خودم به گذشته برگشتم همه لحظات آمپول زدن ، شربت دادن ، قرص دادن ، كشيدن بخيه و .... هميشه تو بغل من بوده نگاهش خيلي اذيتم كرد خودش كه نمي فهمه صلاحش رو مي خوام ولي با اون نگاهش مي گفت ديگه بهت اعتماد ندارم. خدا يا ....  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

مشکل منم یا تو ؟

مرا ببخش

 

تو باید مرا به خاطر کج فهمی ها و کم دانشی ام ببخشی. کسی که مشکل دارد من هستم نه تو! زیرا تو هیچ مشکلی با من نداری و این منم که تو را نمی فهمم.

مرا ببخش !

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  | 

قدر فرشته ات رو بدون!

توی بیمارستان دختر بچه ای ده ساله هم اتاقی بنیامین بود. با مشکل مشابه مشکل بنیامین اون هم عمل شد مشکل قلبی داشت مادرش می گفت سرطان خون داشته که درمان شده یه روز یه پیر مرد توی راهرو جلوی منو گرفت گفت پسر نمیترکی گفتم بله ؟ گفت با دوتا بچه مریض قلبی خدا بهت صبر بده !!!!!!!!! یکهو یاد مائده افتادم گفتم اون یکی  بچه من نیست .گفت آهان مادرش قبلا ازدواج کرده بود . گفتم نه این بچه ها یه بیماری مشترک دارن که باعث می شه شبیه هم باشن خداییش مائده انگار بنیامین بود با قد بلند تر بچه قویی بود بعد از عمل هم خیلی زود تر از بنیامین مرخص شد . میدونی با خودم فکر کردم اگه قرار بود اون نمونه اگه لازم نبود پیش مامان و باباش باشه اگه حضورش توی دنیا ضرورتی نداشت خدا با سندرم داون سرطان خون و مشکل قلبی زنده نگهش نمیداشت چرا که هرکدوم از اینها برای گرفتن جون یه آدم بهونه خوبیه پس قدر فرشته ات رو بدون و درس زندگی ات رو مشق کن
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بابای بنیامین موچولو  |